+ نوشته شده توسط محسن در سه شنبه 1387/07/23 و ساعت
10:49 |
![]() ![]() ![]()
کاش روز دیدنت فردا نبود!!! کاش میشد هیچ کس تنها نبود ... کاش میشد دیدنت رویا نبود ..... گفته بودی با تو می مانم !! ولی ..... رفتی و گفتی و اینجا جا نبود .... سالیان سال تنها مانده ام ..... شاید این رفتن سزای من نبود ...... من دعا کردم برای بازگشت ...... دست های تو ولی بالا نبود ...... باز هم گفتی که فردا میرسی ...... کاش روز دیدنت فردا نبود !!! آدمـک آخــرِ دنيــاست، بخند
درون سينه آهي سرد دارم رخي پژمرده رنگي زرد دارم ندانم عاشقم مستم چه هستم؟ همي دانم دلي پر درد دارم كسي مانند من تنها نماند به راه زندگاني وانماند خدا را درقفاي كاروان ها غريبي در بيابان جا نماند چنين با مهرباني خواندنت چيست؟ بدين نامهرباني راندنت چيست؟ بپرس از اين دل ديوانه من كه اي بيچاره ماندنت چيست؟ وفادار تو بودم تا نفس بود دريغا همنشينت خار و خس بود دلم را بازگردان همين جان سوختن بس بود بس بود منو ببخشيد اگه ناراحتتون كردم. برام دعا كنيد همين. خدایا خيلي تنها شدم خيلي! با آن همه بد بياری کوشيدهام بد نباشم
دست و پا میزنه اما واسه موندن خیلی دیره یکی اینجا روبرومه که خراب آرزوشه یه مسافر غریبس که با مردم نمیجوشه یکی که بخاطر تو با یه دنیا در میوفته حتی واسه بی وفائیت شعر عاشقونه گفته روبروم نشسته بی تو زل زده تو چشمای من میگه با سرخی آواز تلخی سکوت و بشکن اون منم همون که عشقت مثه ایینه روبروشه اون منم همون غریبه که با هیچکس نمیجوشه یکی که فروغ چشماش از همون مرداب خیسه خط به خط گلایه هاشو میخونه نمی نویسه بـا دلی شـاد بامیـد وصـالی که نـدیـدم آمدم تا بـسرای تـو و در خـانه نـبـودی حلقه بر در زدم واز تو جوابی نشنیدم بلکه بودی و در خانه برویم نگشودی
خوشا عشق و خوشا ناکامی عشق خوشا رسوائی و بدنامی عشق خوشـا عاشـق شـدن امــا جـدا ئـی خوشا عشق و نـوای بـینـوا ئی
باید خریـدارم شوی تا من خریـدارت شوم از جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم من نیستم چون دیگران بازیچه بازیگران اول بـدسـت آرم تـورا وانگـه گـرفـتارت شوم
ما دل به غم تو بسته داریم ایدوست درد تو به جان خسته داریم ایدوست گـفـتی کـه به دلـشکستگان نـزدیکی ما نـیـز دلی شـکسته داریم ایدوست
دردا که در این سوز و گدازم کس نیست همراه ، در این ره درازم کس نیست در قـعــر دلـم جـواهــر راز بَـسـی اســت امـا چکـنـم مَحـرم رازم کـس نـیـسـت نه !
کاری به کار عشق ندارم من هیچ چیز و هیچ کس را دیگر در این زمانه دوست ندارم انگار این روزگار چشم ندارد من و تو را یک روز خوشحال و بی ملال ببیند زیرا هر چیز و هر کس که دوست تر بداری حتی اگر یک نخ سیگار یا زهر مار باشد از تو دریغ میکند پس با همه وجودم خود را زدم به مردن تا روزگار دیگر کاری به کار من نداشته باشد این شعر را هم نا گفته میگذارم .... تا روزگار بو نبرد .... گفتم که ... کاری به کار عشق ندارم ! قیصر امین پور + نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 1387/02/22 و ساعت
21:57 |
|
|